قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2912

تاريخ الفي ( فارسى )

دختر سلطان سنجر بيمار شد و چون به همدان رسيدند ، وفات يافت . دبيس بعد از فوت وى بسيار ملول شد ؛ چه ، اصل خاطر سلطان محمود با او صاف نبود . غايتش به خاطر حرم خود و وصيّت عمّش سلطان سنجر رعايت او مىكرد . القصّه در اين اثنا ، سلطان محمود نيز بيمار شد و بيمارى او اشتداد يافت و دبيس در اين وقت ، فرصت يافته پسر كوچك سلطان محمود « 1 » را برداشته با سىصد سوار متوجّه عراق عرب شد . چون خليفه مسترشد اين خبر شنيد در مقام جمع سپاه شد و استعداد جنگ مىنمود كه خبر رسيد كه دبيس از بغداد گذشته به جانب حلّه رفت . مجاهد الدّين بهروز ، در آن وقت ، در حلّه مىبود . چون خبر توجّه دبيس به حلّه شنيد ، بىتوقّف گريخته به بغداد آمد و دبيس به حلّه درآمده شروع در جمعيت سپاه و گرفتن اموال نموده ، در اندك‌روز ، ده هزار سوار به هم رسانيد . خليفه از اين خبر بسيار آزرده شده حقيقت حال را به سلطان محمود نوشت . سلطان نيز از آن مرض شفا يافته بود و از اين حركت بسيار آشفته . بنابراين ، ابه‌قزل و احمد يلى « 2 » را كه از امراى بزرگ او بودند با لشكرى انبوه نامزد دفع دبيس نموده روانهء عراق عرب گردانيد و خود نيز در عقب ايشان متوجّه بغداد شد . چون دبيس بر اين حال اطّلاع يافت ، كس نزد خليفه فرستاده اظهار اطاعت و بندگى نمود و ملايمت بسيار مىكرد و مىگفت كه اضعاف آن‌چه من از اموال خليفه گرفته‌ام مىدهم ، اگر خليفه از گناه من درگذرد . امّا خليفه مطلقا به او صاف نمىشد . در اين اثنا سلطان محمود به بغداد رسيد و دبيس تحف و هداياى بسيار فرستاده گناهان خود را از سلطان درخواست كرد و سلطان نيز قبول نكرد و لشكر بر سر او نيز تعيين نمود . و چون لشكر سلطان محمود متوجّه حلّه شد او از حلّه گريخته به بصره رفت و در بصره از اموال خليفه و سلطان ، آن‌چه ديد ، همه را متصرّف شد . افواج سلطان چون بر اين حال اطّلاع يافتند همه به جانب بصره شتافتند . او قبل از رسيدن لشكر سلطان ، بصره را گذاشته به ربويه عرب كه آب آنجا كم‌يافت است رفت . و باقى احوال او در وقايع سال آينده مذكور خواهد شد ، ان شاء اللّه . و از جمله وقايع اين سال آنكه تاج الملوك بورى ، پسر اتابك طغتكين ، فرمود كه هرجا اسماعيلى يابند به قتل رسانند . بنابراين شش هزار نفر از باطنيهء اسماعيليه در دمشق به قتل رسيدند . باعث بر قتل ايشان آن بود كه سابقا مذكور شد كه بهرام ، خواهرزادهء ابراهيم اسدآبادى ، بعد از قتل خال خود به شام رفته بر قلعهء بانياس استيلا يافت و رفته‌رفته بسيارى از قلاع كوهستان ولايت شام را متصرّف شد . و در سال سابق ، بهرام لشكرى انبوه به هم رسانيده

--> ( 1 ) . الكامل ؛ پسر خردسال او را - منبع پيشين ، ص 655 . ( 2 ) . در متن به صورت " احمد بيك " آمده است .